
یه ساعته که از تولد صبا جونم ( دختر دوست بسیار بسیار صمیمی من ) برگشتم خونه - خیلی خوب بود و صبا جون دوساله شده و ماشالله دختری است آرام و باهوش که خیلی دوستش دارم و اون هم منو خیلی خوب میشناسه و همش پیش من بود - در عرض سه روز این تابلو را تموم کردم و تابلو که هنوز خیس بود رو بهش هدیه دادم و صبا جون وقتی این تابلو رو میبینه میگه :صبا !!!
من خودم زیاد از بچه خوشم نمیاد ولی نمیدونم چرا این بچه رو خیلی دوست دارم عجیبه ها !
حالا خیلی خیلی خسته ام و باید در تعطیلات عید جبران کنم و فقط می خوابم ! چون چندروز قبل هم ۴۰ تا تخم مرغ سفالی را تبدیل به موش کردم برای مدرسه ! و به نظرم جالب شده و ...
دوست دارم در و دیوار اتاقم رو رنگ بزنم حتی سقف اتاق ... دلم می خواد خط خطی کنم و هرچی دلم بخواد نقاشی کنم تا دلم خالی بشه ................................. اما نمیشه !